کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

اندر بیان حال صوفی و ستایش صوفیان فرماید علامه اصحاب التصوف ان لایسال ولا ینهر ولا یدخر

1

تازه اندر بهار حق صوفیست

سرو بر جویبار حق صوفیست

2

صورت سرو چیست زی عامه

راست قد تازه روی و خوش کامه

3

صوفیانی که کاسه پردازند

چشم تحقیق را همه گازند

4

مرد صوفی تصلفی نبود

خود تصوف تکلفی نبود

5

صوفیانی که اهل اسرارند

در دل نار و بر سر دارند

6

صوفی آنست کز تمنی و خواست

گشت بیزار و یک ره برخاست

7

سه نشانست مرد صوفی را

خواه بصری و خواه کوفی را

8

اول آن کو سوال خود نکند

بد بود خود سوال بد نکند

9

دوم آنک ار کسی ازو خواهد

ماحضر بدهدش که می شاید

10

نکند باطل آن به من و اذی

که بیابد عوض به روز جزا

11

سیوم آن کز جهان شود بیرون

نبود مدخر ورا افزون

12

ساز تجهیز او ز نیک و ز بد

هیچ گونه معد نباشد خود

13

شادمانه بود به گاه رحیل

نبود خوار همچو مرد معیل

14

بود آزاد از آنچه بگریزد

وآنچه بدهند خلق نپذیرد

15

هرچه باید ز کردگار جهان

خواهد و خلق ازو بود به امان

16

بود از بند جاه و مال آزاد

رخ به سوی جهان بی فریاد

17

همه بی خان و مان و بی زن و جفت

نه مقام نشست و معدن خفت

18

همه بی بارنامه و دلشاد

همه کوتاه جامه و آزاد

متن شعر کپی شد.