سایر · سنایی
اندر مذمت عم گوید
1
آنکه عم تو و آنکه خال تواند
همه در قصد خون و مال تواند
2
عم که بدگوی و پر ستم باشد
عم نباشد که درد و غم باشد
3
در مهی خویشتن پدر کرده
به گه پرورش به در کرده
4
در کن و در مکن مه خانه
در بیار و بده چو بیگانه
5
چون عقاب و چو باز وقت گرفت
همچو گنجشک وعکه خوار گرفت
6
همچو کیر جوان به وقت بگیر
باز وقت بیار خایه پیر
7
دیدی ار دست و پای بلعم را
دردسر آن عمامه عم را
8
گرت بخشد عمامه عم مستان
کان بود چون عطای بدمستان
9
کان عمامه نه بهر آن دادست
کز وجود تو خوشدل و شادست
10
تا ندیده است پای را هنجار
ندهد دست عم ترا دستار
11
انده خال و غم عم بگذار
تا بوی شاد خوار و برخوردار
12
ورنه جان کن که دل ستم نکشد
عاقل اندوه خال و عم نکشد