سایر · سنایی
اندر مذمت خال گوید
1
خال کآزار تو گزیده بود
همچو خال سفید دیده بود
2
کند آن خالت از خرد خالی
بهر میراث مادرت حالی
3
چون زرت باشد از تو جوید رنگ
چون بوی مفلس از تو دارد ننگ
4
خواجه خواند چو کار باشد راست
پس چو شد کژ غلام زاده ماست
5
شاهزاده بوی چو داری مال
داه زاده شوی چو بد شد حال
6
پس تو گویی فلان مرا خالست
سنگ دل خال نیست تبخالست
7
رو تو از ننگ خال بی عم باش
خال و عم را بمان و بی غم باش
8
تا دو دستت به دامن خالست
هردو پایت میان آخالست
9
حکمت اندر عرب فراوانست
وز همه خوبتر یکی آنست
10
که عدی چون شد از عداوت خال
همنشین سباع و وحش و رمال
11
نشنیدی که راند در امثال
رو تو عم غم شمار و خال وبال