کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

انگاسی

1

سوی شهر آمد آن زن انگاس

سیر کردن گرفت از چپ و راست

2

دید ایینه ای فتاده به خاک

گفت : حقا که گوهری یکتاست

3

به تماشا چو برگرفت و بدید

عکس خود را ، فکند و پوزش خواست

4

که : ببخشید خواهرم ! به خدا

من ندانستم این گوهر ز شماست

5

ما همان روستازنیم درست

ساده بین ، ساده فهم بی کم و کاست

6

که در ایینه ی جهان بر ما

از همه ناشناس تر ، خود ماست

متن شعر کپی شد.