کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

با جاهلی و فلسفی افتاد خلافی

چونانکه بس افتد به سر لفظ کرانه

2

هر مشکل کان بود بر آن کرد جوابی

مرد از ره تعلیم و نه علم بچگانه

3

در کارش آورد دل از بس شفقت برد

بر راهش افکند هم از روی نشانه

4

خندید به سخریه بر او جاهل و گفتش:

هر حرف که گوئی همه یاوه است و ترانه

5

در خاطرش افتاد از او مرد که پرسد:

تو منطق خواندستی بیش و کم یا نه؟

6

زین مبحث حرفی ز کسی هیچ شنیدی

یا آنکه ترا مقصد حرف است و بهانه؟

7

رو بر سوی خانه ببرد کور اگر او

بر عادت پیشین بشناسد ره خانه

8

جوشید بر او جاهل: کاین ژاژ چه خائی؟

بخشید بر او مرد زهی منطقیانه

9

گویند: که بهتر ز خموشی نه جوابی است

با آنکه نه با معرفتش هست میانه

10

ما را گنهی نیست به جز ره که نمودیم

پیداست وگر نیست در این راه کرانه

11

۱۳۳۰

متن شعر کپی شد.