سایر · نیما یوشیج ( آوای آزاد )
هست شب
1
هست شب یک شب دم کرده و خاک
2
رنگ رخ باخته است.
3
باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه
4
سوی من تاخته است.
5
*
6
هست شب، همچو ورم کرده تنی گرم در استاده هوا،
7
هم ازین روست نمی بیند اگر گمشده ای راهش را.
8
*
9
با تنش گرم، بیابان دراز
10
مرده را ماند در گورش تنگ
11
به دل سوخته ی من ماند
12
به تنم خسته که می سوزد از هیبت تب!
13
هست شب. آری، شب.