سایر · نیما یوشیج ( آوای آزاد )
شب پره ی ساحل نزدیک
1
چوک و چوک!... گم کرده راهش در شب تاریک
2
شب پره ی ساحل نزدیک
3
دم به دم می کوبدم بر پشت شیشه.
4
5
شب پره ی ساحل نزدیک!
6
در تلاش تو چه مقصودی است؟
7
از اطاق من چه می خواهی؟
8
9
شب پره ی ساحل نزدیک با من (روی حرفش گنگ) می گوید:
10
چه فراوان روشنایی در اطاق توست!
11
باز کن در بر من
12
خستگی آورده شب در من.
13
به خیالش شب پره ی ساحل نزدیک
14
هر تنی را می تواند برد هر راهی
15
راه سوی عافیتگاهی
16
وز پس هر روشنی ره بر مفری هست.
17
18
چوک و چوک!... در این دل شب کازو این رنج می زاید
19
پس چرا هر کس به راه من نمی آید...؟