کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

دیدار واپسین

1

باران کند ز لوح زمین نقش اشک پاک

آواز در، به نعره ی توفان، شود هلاک

2

بیهوده می فشانی اشک این چنین به خاک

بیهوده می زنی به در، انگشت دردناک.

3

دانم که آنچه خواهی ازین بازگشت، چیست:

این در به صبر کوفتن، از درد بی کسی ست.

4

دانم که اشک گرم تو دیگر دروغ نیست:

چون مرهمی، صدای تو، با درد من یکی ست.

5

افسوس بر تو باد و به من باد! ازآن که، درد

بیمار و درد او را، با هم هلاک کرد.

6

ای بی مریض دارو! زان زخم خورده مرد

یک لکه دود مانده و یک پاره سنگ سرد!

7

۱۳۳۵/۴/۶

8

9

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.