سایر · احمد شاملو
رنج دیگر
1
خنجر این بد، به قلب من نزدی زخم
گر همه از خوب هیچ با دلتان بود،
2
دست نوازش به خون من نشدی رنگ
ناخنتان گر نبود دشمنی آلود.
3
ورنه چرا بوسه خون چکاندم از لب
ورنه چرا خنده اشک ریزدم از چشم
4
ورنه چرا پاک چشمه آب دهد زهر
ورنه چرا مهربوته غنچه دهد خشم؟
5
من چه بگویم به مردمان، چو بپرسند
قصه ی این زخم دیرپای پراز درد؟
6
لابد باید که هیچ گویم، ورنه
هرگز دیگر به عشق تن ندهد مرد!
7
۱۳۳۴
8
9
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو