سایر · احمد شاملو
کلید
1
رفتم فرو به فکر و فتاد از کفم سبو
2
جوشید در دلم هوسی نغز:
3
« ای خدا!
4
«یارم شود به صورت، آیینه یی که من
5
«رخساره ی رفیقان بشناسم اندر او!»
6
7
بردم سخن به چله نشینان کوه دور.
8
گفتند تا بیفکنم از نیتی که هست
9
در هشت چاه خشک سیا، هفت ریگ سرخ،
10
یا زیر هشت قلعه کشم هفت مار کور!
11
12
بازآمدم ز راه، پریشان و دل شکار
13
رنجیده پای و خسته تن و زردروی و سرد،
14
در سر هزار فکر غم و راه چاره هیچ
15
مایوس پای قلعه یی افتادم اشکبار.
16
آمد ز قلعه بیرون پیری سپیدموی
17
پرسید حال و گفتم.
18
در من نهاد چشم
19
گفت:
20
« این طلسم کهنه کلیدش به مشت توست؛
21
«با کس مپیچ بیهده، آیینه یی بجوی!»
22
23
۱۳۳۸
24
25
© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو