کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شب بیداران

1

همه شب حیرانش بودم،

2

حیران شهر بیدار

3

که پیسوز چشمانش می سوخت و

4

اندیشه ی خوابش به سر نبود

5

و نجوای اورادش

6

لخت لخت

7

آسمان سیاه را می انباشت

8

چون لترمه باتلاقی دمه بوناک

9

که فضا را.

10

11

حیران بودم همه شب

12

شهر بیدار را

13

که آواز دهانش

14

تنها

15

همهمه ی عفن اذکارش بود:

16

شهر بی خواب

17

با پیسوز پردود بیداری اش

18

در شب قدری چنان.

19

در شب قدری.

20

21

22

23

گفتم: «بنخفتی، شهر!

24

همه شب

25

به نجوا

26

نگران چه بودی؟»

27

گفتند:

28

«برآمدن روز را

29

به دعا

30

شب زنده داری کردیم.

31

مگر به یمن دعا

32

آفتاب

33

برآید.»

34

35

گفتم: «حاجت روا شدید

36

که آنک سپیده!»

37

38

به آهی گفتند: «کنون

39

به جمعیت خاطر

40

دل به دریای خواب می زنیم

41

که حاجت نومیدانه

42

چنین معجزآیت

43

برآمد.»

44

45

۸ فروردین ۱۳۷۳

46

47

© www.shamlou.org سایت رسمی احمد شاملو

متن شعر کپی شد.