کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

نیایش

1

دستی افشان ، تا ز سر انگشتانت صد قطره چکد ، هر

2

قطره شود خورشیدی

3

باشد که به صد سوزن نور ، شب ما را بکند

4

روزن روزن.

5

ما بی تاب ، و نیایش بی رنگ .

6

از مهرت لبخندی کن ، بنشان بر لب ما

7

باشد که سرودی خیزد در خورد نیوشیدن تو.

8

ما هسته پنهان تماشاییم.

9

ز تجلی ابری کن ، بفرست ، که ببارد بر سر ما

10

باشد که به شوری بشکافیم ، باشد که ببالیم و

11

به خورشید تو پیوندیم.

12

ما جنگل انبوه دگرگونی.

13

از آتش همرنگی صد اخگر برگیر ، برهم تاب ، برهم پیچ :

14

شلاقی کن ، و بزن بر تن ما

15

باشد که ز خاکستر ما ، در ما، جنگل یکرنگی بدر

16

آرد سر.

17

چشمان بسپردیم ، خوابی لانه گرفت.

18

نم زن بر چهره ما

19

باشد که شکوفا گردد زنبق چشم ، و شود سیراب

20

از تابش تو ، و فرو افتد.

21

بینایی ره گم کرد.

22

یاری کن ، و گره زن نگه ما و خودت با هم

23

باشد که تراود در ما ، همه تو.

24

ما چنگیم: هر تار از ما دردی ، سودایی.

25

زخمه کن از آرامش نامیرا ، ما را بنواز

26

باشد که تهی گردیم ، آکنده شویم از والا نت

27

خاموشی.

28

آیینه شدیم ، ترسیدیم از هر نقش.

29

خود را در ما بفکن.

30

باشد که فرا گیرد هستی ما را ، و دگر نقشی

31

ننشیند در ما.

32

هر سو مرز، هر سو نام.

33

رشته کن از بی شکلی ، گذران از مروارید زمان و مکان

34

باشد که بهم پیوندد همه چیز ، باشد که نماند

35

مرز، که نماند نام.

36

ای دور از دست ! پر تنهایی خسته است.

37

گه گاه ، شوری بوزان

38

باشد که شیار پریدین در تو شود خاموش.

متن شعر کپی شد.