سایر · سهراب سپهری
روشن شب
1
روشن است آتش درون شب
2
وز پس دودش
3
طرحی از ویرانه های دور.
4
گر به گوش آید صدایی خشک:
5
استخوان مرده می لغزد درون گور.
6
دیرگاهی ماند اجاقم سرد
7
و چراغم بی نصیب از نور.
8
خواب دربان را به راهی برد.
9
بی صدا آمد کسی از در،
10
در سیاهی آتشی افروخت .
11
بی خبر اما
12
که نگاهی در تماشا سوخت.
13
گرچه می دانم که چشمی راه دارد بافسون شب،
14
لیک می بینم ز روزن های خوابی خوش:
15
آتشی روشن درون شب.