کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

مرغ افسانه

1

پنجره ای در مرز شب و روز باز شد

2

و مرغ افسانه از آن بیرون پرید.

3

میان بیداری و خواب

4

پرتاب شده بود.

5

بیراهه فضا را پیمود،

6

چرخی زد

7

و کنار مردابی به زمین نشست.

8

تپش هایش با مرداب آمیخت.

9

مرداب کم کم زیبا شد.

10

گیاهی در آن رویید،

11

گیاهی تاریک و زیبا.

12

مرغ افسانه سینه خود را شکافت:

13

تهی درونش شبیه گیاهی بود .

14

شکاف سینه اش را با پرها پوشاند.

15

وجودش تلخ شد:

16

خلوت شفافش کدر شده بود.

17

چرا آمد ؟

18

از روی زمین پر کشید،

19

بیراهه ای را پیمود

20

و از پنجره ای به درون رفت.

21

مرد، آنجا بود.

22

انتظاری در رگ هایش صدا می کرد.

23

مرغ افسانه از پنجره فرود آمد،

24

سینه او را شکافت

25

و به درون او رفت.

26

او از شکاف سینه اش نگریست:

27

درونش تاریک و زیبا شده بود.

28

و به روح خطا شباهت داشت.

29

شکاف سینه اش را با پیراهن خود پوشاند،

30

در فضا به پرواز آمد

31

و اتاق را در روشنی اضظراب تنها گذاشت.

32

مرغ افسانه بر بام گمشده ای نشسته بود.

33

وزشی بر تار و پودش گذشت:

34

گیاهی در خلوت درونش رویید،

35

از شکاف سینه اش سر بیرون گشید

36

و برگ هایش را در ته آسمان گم کرد.

37

زندگی اش در رگ های گیاه بالا می رفت.

38

اوجی صدایش می زد.

39

گیاه از شکاف سینه اش به درون رفت

40

و مرغ افسانه شکاف را با پرها پوشاند.

41

بال هایش را گشود

42

و خود را به بیراهه فضا سپرد.

43

گنبدی زیر نگاهش جان گرفت.

44

چرخی زد

45

و از در معبد به درون رفت.

46

فضا با روشنی بیرنگی پر بود.

47

برابر محراب

48

و همی نوسان یافت:

49

از همه لحظه های زندگی اش محرابی گذشته بود

50

و همه رویاهایش در محرابی خاموش شده بود.

51

خودش را در مرز یک رویا دید.

52

به خاک افتاد.

53

لحظه ای در فراموشی ریخت.

54

سر برداشت:

55

محراب زیبا شده بود.

56

پرتویی در مرمر محراب دید

57

تاریک و زیبا.

58

ناشناسی خود را آشفته دید.

59

چرا آمد؟

60

بال هایش را گشود

61

و محراب را در خاموشی معبد رها کرد.

62

زن در جاده ای می رفت.

63

پیامی در سر راهش بود:

64

مرغی بر فراز سرش فرود آمد.

65

زن میان دو رویا عریان شد.

66

مرغ افسانه سینه او را شکافت

67

و به درون رفت.

68

زن در فضا به پرواز آمد.

69

مرد در اتاقش بود.

70

انتظاری در رگ هایش صدا می کرد

71

و چشمانش از دهلیز یک رویا بیرون می خزید.

72

زنی از پنجره فرود آمد

73

تاریک و زیبا.

74

به روح خطا شباهت داشت.

75

مرد به چشمانش نگریست:

76

همه خواب هایش در ته آنها جا مانده بود.

77

مرغ افسانه از شکاف سینه زن بیرون پرید

78

و نگاهش به سایه آنها افتاد.

79

گفتی سیاه پرده توری بود

80

که روی وجودش افتاده بود.

81

چرا آمد؟

82

بال هایش را گشود

83

و اتاق را در بهت یک رویا گم کرد.

84

مرد تنها بود.

85

تصویری به دیوار اتاقش می کشید.

86

وجودش میان آغاز و انجامی در نوسان بود.

87

وزشی نا پیدا می گذشت:

88

تصویر کم کم زیبا میشد

89

و بر نوسان دردناکی پایان می داد.

90

مرغ افسانه آمده بود.

91

اتاق را خالی دید.

92

و خودش را در جای دیگر یافت.

93

آیا تصویر

94

دامی نبود

95

که همه زندگی مرغ افسانه در آن افتاده بود؟

96

چرا آمد؟

97

بال هایش را گشود

98

و اتاق را در خنده تصویر از یاد برد.

99

مرد در بستر خود خوابیده بود.

100

وجودش به مردابی شباهت داشت.

101

درختی در چشمانش روییده بود

102

و شاخ و برگش فضا را پر می کرد.

103

رگ های درخت

104

از زندگی گمشده ای پر بود.

105

بر شاخ درخت

106

مرغ افسانه نشسته بود.

107

از شکاف سینه اش به درون نگریست:

108

تهی درونش شبیه درختی بود.

109

شکاف سینه اش را با پرها پوشاند،

110

بال هایش را گشود

111

و شاخه را در ناشناسی فضا تنها گذاشت.

112

درختی میان دو لحظه می پژمرد.

113

اتاقی با آستانه خود می رسید.

114

مرغی به بیراهه فضا را می پیمود.

115

و پنجره ای در مرز شب و روز گم شده بود.

متن شعر کپی شد.