کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

هدیه نقره

1

هدیه ات ، ای دوست ! دیشب تا سحر

در کنارم بود و با من راز گفت

2

بی زبان با صد زبان شیرین و گرم

قصه ها در گوش جانم باز گفت

3

قصه ها از آرزو های دراز

کز تباهی شان کسی آگه نشد

4

نقل ها از اشک ها کاندر خفا

جز نثار خاک سر در ره نشد

5

من ، درین نقش و نگار دلفریب

رازتلخ زندگانی دیده ام

6

چشم های خسته از اندوه و رنج

چهره های استخوانی دیده ام

7

دیده ام آن کارگاه تیره را

با فضای تنگ دود آلود او

8

...

رنگ دارد نفرت آور دود او

9

درد دل ها ناله ها تک سرفه ها

همصدای تق تق ابزار کار

10

می کند برپا هیاهوی عجیب

سینه سوز و جانگداز و مرگبار

11

دیده ام آن قطره خونی که ریخت

بر درخشان نقره یی از سینه یی

12

پاره یی دل بود و خونش کرده بود

بیم فردایی ، غم دوشینه یی

13

سایه ترسی به چهری نقش بست

وای ! اگر دانند از بیماریم

14

کودکان را از کجا نانی برم

روزگار تنگی و بیکاریم ؟

15

دیده ام آن طفل کارآموز را

با رخ در کودکی پژمرده اش

16

گاه ، همچون اخگری سوزان شود

چهر از استاد سیلی خورده ا ش

17

اشک ریزد اشک دردی جانگداز

زان دو چشم چون دو الماس سیاه

18

بیم عمری زندگی با درد و رنج

می تراود زان توانفرسا نگاه

19

آب و رنگ هدیه ات ای نازنین

از سرشک دیده و خون دل است

20

بازگرد و بازش از من بازگیر

زانکه بهر من قبولش مشکل است

21

گرچه بود این هدیه زیبا و ظریف

چشم ظاهر بین سیمین کور بود

22

وانچه را با چشم باطن دید او

آوخ آوخ ، از ظرافت دور بود

متن شعر کپی شد.