سایر · سیمین بهبهانی
آغوش رنج ها
1
وه ! که یک اهل دل نمی یابم
که به او شرح حال خود گویم
2
محرمی کو که یک نفس با او
قصه پر ملال خود گویم ؟
3
هر چه سوی گذشته می نگرم
جز غم و رنج حاصلم نبود
4
چون به اینده چشم می دوزم
جز سیاهی مقابلم نبود
5
غمگساران محبتی که دگر
غم ز تن طاقت و توانم برد
6
طاقت و تاب و صبر و آرامش
همگی هیچ نیمه جانم برد
7
گاه گویم که سر به کوه نهم
سیل آسا خروش بردارم
8
رشته عمر و زندگی ببرم
بار محنت ز دوش بردارم
9
کودکانم میان خاطره ها
پیش ایند و در برم گیرند
10
دست القت به گردنم بندند
بوسه مهر از سرم گیرند
11
پسرانم شکسته دل ، پرسند
کیست آخر ، پس از تو ، مادر ما ؟
12
که ز پستان مهر ، شیر نهد
بر لب شیرخوار خواهر ما ؟
13
کودکان عزیز و دلبندم
زندگانی مراست بار گران
14
لیک با منتش به دوش کشم
که نیفتد به شانه دگران