کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

خون بها

1

مرکبی از توانگری مغرور

آفتی شد به جان طفلی خرد

2

طفل در زیر چرخ سنگینش

جان به جان آفرین خویش سپرد

3

پدر و مادر فقیرش را

خلق از این ماجرا خبر دادند

4

آن دو بدبخت روزگار سیاه

شیون و آه و ناله سر دادند

5

مادر از جانگدازی آن داغ

بر سر نعش طفل رفت از هوش

6

خشک شد اشک دیدگان پدر

خیره در طفل ماند ، لال و خموش

7

وان توانگر پیام داد چنین

که : به درد شما دوا بخشم

8

غرق خون شد اگر چه طفل شما

غم چه دارید ؟ خون بها بخشم

9

وای از این سفلگان که اندیشند

زر به هر درد بی دواست ، دوا

10

زر به همراه داغ می بخشند

داغ را زر ، دوا کجاست ، کجا ؟

11

بار اول ، جواب آن پیغام

بود پیدا که غیر عصیان نیست

12

لیک معلوم شد ضعیفان را

پنجه با زورمند ، آسان نیست

13

عاقبت خون بها قبول افتاد

زانکه جز آن چه رفت ، چاره نبود

14

که به رد عطیه و انعام

طفل را هستی ی دوباره نبود

15

روزی آن داغدیده مادر را

دوستی بی خبر ز یار و دیار

16

فارغ از ماجرای محنت دوست

آمد از بهر پرسش و دیدار

17

نگهی خیره ، هر طرف ، افکند

خانه را با گذشته کرد قیاس

18

با گلیمی اتاق زینت داشت

روی در بود پرده یی کرباس

19

در زوایای فقر ، این ثروت

سخت در چشم زن بعید آمد

20

نگهش زیرکانه می پرسید

کاین تجمل چسان پدید آمد ؟

21

مادر داغدیده گفتی خواند

که چه پرسش به دیدگان زن است

22

کرد دیوانه وار ناله و گفت

وای ! این خون بهای طفل من است

متن شعر کپی شد.