کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

گفتی که

1

گفتی که:«- مرا با تو نه سری، نه سری هست.»

گر سر و سری نیست، نهانی نظری هست.

2

گرداب شکیباییم آموخت که دیدم

گاه از من سودازده سرگشته تری هست

3

برگی ست که پیچان به کف باد خزان است

گر در همه شهر چو من در به دری هست

4

گشتند پی فتنه بر هر گوشه این شهر

در گوشه چشمان تو گویا خبری هست

5

با یاد تو گر آه برآرم، نه غمین است

خوش آن سفر افتد که در او همسفری هست

6

گفتم که:«به پای تو گذارم سر تسلیم.»

گفتی که :«- نخواهیم کسی را که سری هست...»

7

چون شمع، مگر شعله زبان سخنت بود؟

کز سوز تو سیمین! به غزل ها اثری هست

متن شعر کپی شد.