سایر · سیمین بهبهانی
یار نداری
1
چه دلی، ای دل آشفته که دلدار نداری!
گر تو بیمار غمی، از چه پرستار نداری؟
2
شب مهتاب همان به که از این درد بمیری
تو که با ماهرخی وعده دیدار نداری
3
راز اندوه مرا از من آزرده چه پرسی
خون میفشان ز دلم گر سر آزار نداری
4
گل بی خار جهانی که ز نیکو سیرانی
قول سعدی ست که با او سر انکار نداری
5
ای سرانگشت من! این زلف سیه را ز چه پیچی؟
که در این حلقه زنجیر گرفتار نداری
6
دل بیمار زکف رفت و جز این نیست سزایت
که طبیبی پی بهبودی ی بیمار نداری
7
گر چه سیمین، به غزل ها سخن از یار سرودی
به خدا یار نداری! به خدا یار نداری!...