کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

مهتاب خزان

1

سر بی سرور ما را ز چه سامانی نیست؟

شب بی اختر ما را ز چه پایانی نیست؟

2

ترسم آن روز به بالین من آرند طبیب

که من و درد مرا فرصت درمانی نیست

3

دانم ای پرتو خورشید، بتابی بر من

روزگاری که مرا گوشه ویرانی نیست

4

آسمان در افق آمیخت به کوتاهی ی خاک

با من آمیختنت مشکل چندانی نیست

5

همچو مهتاب خزانم که به بزم شب من

جز گل ریخته و شاخه عریانی نیست

6

ننگ بادت ز چنین دامن نیلی، ای کوه!

رو سفیدم که مرا همچو تو دامانی نیست

7

غم نیامد که به رخساره فشانم اشکی

گوهر از موج مجویید چو توفانی نیست

8

کشتزار از ستم باد پریشان شد و گفت

به پریشانی ی ما جمع پریشانی نیست

9

عشق یغماگر خود را به دل ما بفرست

خانه سوخته را حاجب و دربانی نیست

10

گر بگویم که به جان آمدم از دوری ی دوست

خود محال است، که بی دوست مرا جانی نیست...

متن شعر کپی شد.