سایر · سیمین بهبهانی
هنوز
1
رفتم اما دل من مانده بر دوست هنوز
می برم جسمی و جان در گرو اوست هنوز
2
هر چه او خواست، همان خواست دلم بی کم و کاست
گرچه راضی نشد از من دل آن دوست هنوز
3
گر چه با دوری ی او زندگیم نیست، ولی
یاد او می دمدم جان به رگ و پوست هنوز
4
بر سرو سینه من بوسه گرمش گل کرد
جان حسرت زده زان خاطره خوشبوست هنوز.
5
رشته مهر و وفا شکر که از دست نرفت
بر سر شانه من تاری از آن موست هنوز
6
بکشد یا بکشد، هر چه کند دم نزنم
مرحبا عشق که بازوش به نیروست هنوز
7
هم مگر دوست عنایت کند و تربیتی
طبع من لاله صحرایی ی خودروست هنوز
8
با همه زخم که سیمین به دل از او دارد
می کشد نعره که آرام دلم اوست هنوز