سایر · سیمین بهبهانی
هر چند رفته ای
1
هر چند رفته ای و دل از ما گسسته ای
پیوسته پیش چشم خیالم نشسته ای
2
ای نرگس از ملامت چشمش چه دیده ای
کاینسان به بزم شاد چمن سر شکسته ای؟
3
با من مبند عهد که، چون پیچ های باغ
هر جا رسیده، رشته پیوند بسته ای
4
از من به سوی دشمن من راه جسته ای
نوری و در بلور دل من شکسته ای
5
دیگر نگاه گرم تو را تاب فتنه نیست-
ای چشم آشنا! مگر امروز خسته ای؟
6
من نیز بند مهر تو ببریده ام ز پای
تنها گمان مبر که تو زین دام رسته ای
7
سیمین! ز عشق رسته ای اما فسرده ای
آن اخگری کز آتش سوزنده جسته ای