سایر · سیمین بهبهانی
رهگذر نیمه ساز
1
جسمی ز داغ عشق بتان، پر شور مراست
روحی چو باد سرد خزان، در به در مراست
2
تا او چو جام با لب بیگانه آشناست
همچون سبو، دو دست ز حسرت به سر مراست
3
گوهر فشاند دیده و تقوای من خرید
تر دامنی ز وسوسه چشم تر مراست
4
گوهر فروش شهر به چیزی نمی خرد
اشکی که پروریده به خون جگر مراست
5
آگه نشد ز آتش پنهان من کسی
حسرت به خودنمایی ی شمع و شرر مراست
6
من صبح کاذبم، ندرخشیده می روم
بر چهره نابگاه ز پیری اثر مراست
7
چون ابر سرخ روی ز خورشید شامگاه
پاینده نیست چهره گلگون، اگر مراست
8
این چشم خونفشان مگرم آگهی دهد
ورنه کجا زحال دل خود خبر مراست؟
9
سیمین! شباب رهگذری نغمه ساز بود
هر دم به گوش، زمزمه اش دورتر مراست