سایر · سیمین بهبهانی
ای خوش آن روز
1
ای خوش آن روز که با یار سر و کارم بود
بی سخن با نگهش فرصت گفتارم بود
2
آن که من بسته زنجیری ی مویش بودم
وه، چه خوش بود! که او نیز گرفتارم بود
3
گر چه در خانه من بود ز هر گونه چراغ
یاد او شمع شب افروز شب تارم بود
4
صبحدم نور چو در پنجره ها می خندید
در برم خنده به لب بوسه طلب یارم بود
5
وقت تابیدن خورشید در ایینه آب
روی او نیز در آیینه پندارم بود
6
حیف و صد حیف که امروز به هیچم بفروخت
آن سیه چشم که یک روز خریدارم بود
7
گر چه یارم شده امروز دلازارم، لیک
یاد می آرم از آن روز که دلدارم بود