سایر · سیمین بهبهانی
گل یخ
1
این چنین سخت که آشفته ای ای چشم کبودم
به خدا شیفته هیچ سیه چشم نبودم
2
زنگ بالای سیاهی ست کبودی، که من اینک
نقش هر چشم سیه را ز دل خویش زدودم
3
دیر در دامنت آویختم ای عشق! چه سازم؟
به زمستان تو همچون گل یخ دیده گشودم
4
بوسه گمشده ام بود به لب های تو پنهان
که به دلخواه، شبی بر لب کس چهره نسودم
5
جگرم چکه شد از خنجر خونریز ملامت
تا چو گل راز دل خویش به بیگانه نمودم
6
سوختم، سوختم از عشق تو چون شاخه خشکی
به امیدی که برآید ز سر کوی تو دودم
7
آه سرد است، نه شعر این که سراید لب سیمین
آتش مهر تو باید که شود گرم، سرودم