سایر · سیمین بهبهانی
سایه دیوار
1
دل دیوانه ام ای دوست! اگر یار تو می شد
به خدا، تا دو جهان هست، وفادار تو می شد
2
دیگران بسته زنجیر تو هستند، چه سازم؟
ورنه دانی دل دیوانه گرفتار تو می شد
3
مژه می زد به رخ زرد و غمینم رقم خون
تا سخن ساز غمت کلک گهربار تو می شد
4
من بر آن سینه محزون سر خود را ننهادم
که گرانبار ز غم بود و گران بار تو می شد
5
به تسلای تو می رفت سخن ها به زبانم
دل بیمار مرا بین که پرستار تو می شد
6
خوب شد! خوب شد ای شمع، که پروانه نداری
که غم سوختنش مایه آزار تو می شد
7
همچو خاتم به دهان می شدت انگشت ندامت
گر کسی، ای گهر پاک! خریدار تو می شد
8
تا به آغوش من از تابش خورشید گریزی
کاش یک روز، تنم سایه دیوار تو می شد
9
تا گشایی دل تنگش به سرانگشت نوازش
کاش دلباخته سیمین، گره کار تو می شد