سایر · سیمین بهبهانی
برف گزان
1
آن دیده که با مهر به سویم نگران بود
دیدم که نهانی نظرش با دگران بود
2
آن اختر تابنده - که پنداشتمش عشق-
تا سوی من آمد چو شهابی گذران بود
3
بشکست مرا پشت ز سردی که به من کرد
من شاخه گل بودم و او برف گران بود
4
با آب روان، برگ گل ریخته می رفت
خوش، آن که چنین در سفرش هم سفران بود
5
نرگس ز چه با غنچه در آمیخت؟ که مشکل
با کور دلان صحبت صاحب نظران بود
6
رقصید و به همراه صبا طره برافشاند
گفتی که چو ما بید زآشفته سران بود
7
در کوه نشستیم که با لاله نشینیم
با داغ دلان الفت خونین جگران بود
8
سیمین دگر امروز ندارد خبر از خویش
با آنکه خود آرام دل بیخبران بود!