کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

یک سحر

1

سحری به دلنوازی ز درم درآ و بنشین

به کنار خود به بازی بنشان مرا و بنشین

2

من اگر ادب پسندم، ننشینم و نخندم

تو ز لطف رخصتم ده، که بیا بیا و بنشین

3

همه دشمنند و بد سر، که زنند حلقه بر در

به رخ حسود مگشا، در این سرا و بنشین

4

چو حیا کنم حذر کن، به ملامتم نظر کن

که ز سبز جامه چون گل، به صفا درآ و بنشین

5

شنوند اگر خروشم، تو به بوسه کن خموشم

نفسی مکن لب خود ز لبم جدا و بنشین

6

چو ز دست رفته باشم، به بر تو خفته باشم

تو به خنده گو که کامم ز تو شد روا و بنشین

7

نه، من این نمی توانم، که به شرم بسته جانم

تو به خانه ام گر آیی، به حیا گرا و بنشین.

متن شعر کپی شد.