سایر · سیمین بهبهانی
من و تو
1
بود عمری به دلم با تو که تنها بنشینم
کامم کنون که برآمد بنشین تا بنشینم
2
پاک و رسوا همه را عشق به یک شعله بسوزد
تو که پاکی بنشین تا من رسوا بنشینم
3
بی ادب نیستم اما پی یک عمر صبوری
با تو امشب نتوانم که شکیبا بنشینم
4
شمع را شاهد احوال من و خویش مگردان
خلوتی خواسته ام با تو که تنها بنشینم
5
من و دامان دگر از پی دامان تو؟ حاشا!
نه گیاهم که به هر دامن صحرا بنشینم
6
آن غبارم که گرم از سر دامن نفشانی
برنخیزم همه عمر و همین جا بنشینم
7
ساغرم، دورزنان پیش لبت آمدم امشب
دستگیری کن و مگذار که از پا بنشینم.