سایر · سیمین بهبهانی
خاکستر خیال
1
دیشب که خفته بودی، در بستر خیالم
می سوخت از تمنا، پا تا ز سر خیالم
2
من جام ها کشیده، از باده وصالت
تو کام ها گرفته، از دختر خیالم
3
شب چون به آتش تو، اندیشه پر بسوزد
شعر و ترانه گردد، خاکستر خیالم
4
ای تشنه کام عاشق، بس کن هوس، که ترسم
غیر از جنون ننوشی، از ساغر خیالم
5
تا موج خیز چشمم، دردانه پرور آمد
پیرایه بست عالم، با گوهر خیالم
6
گر سوی کس به جز تو، روزی گشوده گردد
پیوسته بسته بادا، بال و پر خیالم
7
جز نام دوست، سیمین! حرفی دگر نخواندم
چندان که خیره ماندم، در دفتر خیالم.