سایر · سیمین بهبهانی
بهار بی گل
1
نه نام کس به زبانم نه در دلم هوسی
به زنده بودنم این بس که می کشم نفسی
2
جهان و شادی ی او کام دوستان را باد
پر شکسته ما باد و گوشه قفسی
3
از آن به خنجر حسرت نمی درم دل خویش
که یادگار بر او مانده نقش عشق کسی
4
بهار عمر مرا گر خزان رسد، که در او
نرست لاله عشقی، شکوفه هوسی
5
سکوت جان من از دشت شد فزون که به دشت
درای قافله یی بود و ناله جرسی
6
شکیب خویش نگه دار و دم مزن، سیمین!
که رفت عمر و ز اندوه او نمانده بسی.