کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

برای روشنک داریوش

1

زن، سختکوشی و زیبایی، با تخته پاره و تنهایی

بازو گشوده و میراند، بر موجها به شکیبایی.

2

در بیکرانی آبی ها، پیچیده از همه سو با او

سرسام آتش خورشیدی، اوهام سرکش دریایی.

3

اوج و فرود و فرارفتن، ناخوانده تا همه جا رفتن

در بیکرانی آبیها، با موج، فاصله پیمایی.

4

زرد و کبود و درخشیدن، کولاک برق و شرف دیدن

چندان که دیده ناچارش، بیزار مانده ز بینایی.

5

پیغام کشتی مدفون را، بر تن رقم زده با ناخن

خطی به شیوه استادی، حرفی به غایت شیوایی.

6

نه دفتری که برد موجش، نه جوهری که خورد آبش

زخم است و آنهمه خونریزی، خون است و آنهمه خوانایی.

7

دریا به زمزمه آبش، چون گاهواره دهد تابش

مرگ است و چیرگی خوابش، با گاهواره و لالایی.

8

آن زخم اگر به سخن آید، از مرگ او چه زیان زاید

او با کرانه که بگشاید، آغوش را به پذیرایی.

9

بینند زخم و پیامش را، در مرگ، جان کلامش را

وان خط و حسن ختامش را، یعنی رسالت و زیبایی.

متن شعر کپی شد.