غزل · شاطرعباس صبوحی
چشمه، دریا، قطره ...
1
حلقه حلقۀ زلفش، تا ز باد لرزان شد
باد شد عبیر افشان، نرخ مشک ارزان شد
2
هم ز گردش چشمش حال ما دگرگون شد
هم ز حلقۀ زلفش، جمع ما پریشان شد
3
مشکل مرا ای دل بود نقطه ای موهوم
چون دهان او دیدم، مشکل من آسان شد
4
شیخ شد به کیش عشق، دین خود بداد از دست
گمرهی به ره آمد، کافری مسلمان شد
5
زلف را به رخ افشان کرد و صبح ما تاریک
کفر را تماشا کن کو حجاب ایمان شد
6
از غم فراق او، حال دل اگر پرسی
چشمه بود دریا گشت، قطره بود عمان شد