غزل · شاطرعباس صبوحی
بازار سنبل
1
ترک من، چون حلقۀ مشکین کاکل بشکند
لاله را دلخون کند، بازار سنبل بشکند
2
ور خرامان سرو گلنارش کند میل چمن
سرو را از پا در اندازد، دل گل بشکند
3
تا هلال ابروی جانان ز چشمم دور شد
اندر این ره، سیل ها باشد که صد پل بشکند
4
چون نسیم صبحگاهی پردۀ گل بردرد
خار غم اندر دل مجروح بلبل، بشکند
5
ای صبوحی سر و حدت را، ز دست خود مده
تا خیال زهد و تقوا را توکل بشکند