غزل · شاطرعباس صبوحی
آوازه عاشقی
1
تا بوسه از آن لعل دلآرام گرفتم
جانم به لبم آمد و، آرام گرفتم
2
منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش
من انس به سرو و گل و بادام، گرفتم
3
ساقی! بر من قصۀ جمشید چه خوانی
جمشید منم تا به کفم جام گرفتم
4
بدنام مخوان زاهدم از عشق، که تا من
در حلقۀ عشاق شدم، نام گرفتم
5
سودای خوشی دوش به آن ماه نمودم
جان دادم و یک بوسه به انعام گرفتم