غزل · شاطرعباس صبوحی
حلقه زلف
1
تا در آن حلقۀ زلف تو گرفتار شدم
سوختم تا که من از عشق خبردار شدم
2
من چه کردم که چنین از نظرت افتادم
چاره ای کن که به لطف تو گنهکار شدم
3
خواب دیدم که سر زلف تو در دستم بود
بوی عطری به مشامم زد و بیدار شدم
4
تا در آن سلسلۀ زلف تو افتادم من
بی سبب چیست که پیش نظرت خوار شدم
5
برو ای باد صبا بر سر کویش تو بگو
که ز مهجوری تو دست و دل از کار شدم
6
جان بلب آمد و راز تو نگفتم به کسی
نقد جان دادم و عشق تو خریدار شدم