غزل · شاطرعباس صبوحی
هله
1
صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم
من که مردم ز غمت حوصله تا چند کنم
2
تا سر زلف پریشان تو دیدم گفتم
از پریشانی خاطر گله تا چند کنم
3
روزگاریست که با زلف تو در کشمکشم
پنجه در پنجۀ یک سلسله تا چند کنم
4
بامیدی که بیفتم عقب محمل دوست
جای در جلد سگ قافله تا چند کنم
5
گاه قربانی جانست بتقصیر نگاه
بطواف حرمت هروله تا چند کنم
6
بعد از این بایدم از سر، بره عشق شتافت
سعی با پای پر از آبله تا چند کنم
7
مفتی از حرمت می گفت من از حکمت وی
بحث با جاهل این مساله تا چند کنم
8
من که هنگام فریضه سگم اندر بغل است
بیخود از بهر ریا نافله تا چند کنم
9
جانش آمد بلب و باز صبوحی می گفت
صبر در عشق تو جانا هله تا چند کنم