کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

جام جهان بین

1

وقت آن شد که سر خویش، من از غم شکنم

آهی از دل کشم و حلقۀ ماتم شکنم

2

گر مراد دل من را ندهد این گردون

همه اوضاع جهان، یکسره در هم شکنم

3

باده از کاس سفالین خورم و از مستی

به یقین جام جهان بین به سر جم شکنم

4

گر شود رام دمی ساقی و می گیرم از او

ترک عقبی کنم و توبه دمادم شکنم

5

شرحی از یوسف گمگشته خود گر بدهم

شهرت گریه یعقوب، مسلم شکنم

6

سر شوریدۀ خود، گر بنهم بر زانو

صبر ایوب، از این شهره به عالم شکنم

7

بارها یار بدیدم به صبوحی می گفت

عزم دارم که ز هجرم قدت از غم شکنم

متن شعر کپی شد.