غزل · شاطرعباس صبوحی
گوهر
1
وقت آنست که از خانه به بازار شویم
خرقه و سبحه فروشیم و بخمار شویم
2
قدحی باده بنوشیم چه هوشیار، چه مست
همچنان از در خمار به گلزار شویم
3
صبحگاهان بنشانیم ز سر رنج خمار
بعیادت بسر نرگس بیمار شویم
4
با پریروی پریزاد به گلگشت بهار
ناپدید از نظر خلق بیک بار شویم
5
بلبل آشفته و مستانه سراید غزلی
مست و آشفتۀ آن بادۀ گلنار شویم
6
واعظ شهر اگر منکر می خوردن ماست
ما هم از گفتۀ او بر سر انکار شویم
7
محتسب گر نکند حلم و صفا با رندان
با دف و چنگ و نی اش در صف پیکار شویم
8
سودی از گفته ندیدیم مگر تا قدری
لب ز گفتار ببندیم و بکردار شویم
9
گوهر بحر عطائیم چو خود نشناسیم
گوهر خویش ز بیگانه خریدار شویم
10
ای صبوحی طلب عشق ز بیگانه مکن
می توانیم که اندر طلب یار شویم