کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

زبونی دل

1

در خم زلف تو، پابند جنون شد دل من

بی خبر از دو جهان غرقه به خون شد دل من

2

چونکه با رشتۀ گیسوی تو پیوندی داشت

مو به مو بسته به زنجیر جنون شد دل من

3

اینهمه فتنه مگر زیر سر چشم تو بود

که گرفتار دو صد سحر و فسون شد دل من؟

4

آنچه گفتم به دل از روی نصیحت، نشنید

عاقبت عشق تو ورزید و زبون شد دل من

5

بعد مرگ من اگر بر سر خاکم گذری

دهمت شرح، که از دست تو، چون شد دل من

6

سالها سخت تر از کوه گران بود ولیک

در سر عشق تو بی صبر و سکون شد دل من

7

نقطۀ خال تو تا دید به پرگار وجود

یکسر از دایرۀ عقل، برون شد دل من

متن شعر کپی شد.