غزل · شاطرعباس صبوحی
رقیب
1
ره دل را بتا، زان شوخ چشم مست رهزن زن
به عیاری زلفت، خویش را غافل به مخزن زن
2
نقاب پرنیان را برفکن از چهر آذرگون
شرر از چشمۀ خورشیدوش، بر مرد و بر زن زن
3
رقیب بوالهوس در بزم، از روزن نظر دارد
کمان ابرو! خدنگی بر دو چشمانش ز روزن زن
4
اگر خواهی بتا! شیرین مذاق عاشقانست را
ز قند لعل خود کام صبوحی را یک ارزن زن