غزل · شاطرعباس صبوحی
بیدل حیران
1
توئی در ملک جان، جان و چه جانی؟ جان مهرویان
تو سروی و قدت محشر، چه محشر؟ محشر دوران
2
جمالت مجمع ما شد، چه مجمع؟ مجمع خوبان
چه خوبی؟ خوبی یوسف، چه یوسف؟ یوسف کنعان
3
بود چشمت یکی جادو، چه جادو؟ جادوی کافر
چه کافر؟ کافر رهزن، چه رهزن؟ رهزن ایمان
4
دهان تو بود غنچه، چه غنچه؟ غنچۀ دلکش
چه دلکش؟ دلکش و خرم، چه خرم؟ خرم و خندان
5
چه جانسوز است بر آتش، چه آتش؟ آتش محنت
چه محنت؟ محنت دوری، چه دوری؟ دوری جانان
6
سر کویت بود کعبه، چه کعبه؟ کعبۀ مردم
چه مردم؟ مردم دیده، چه دیده؟ دیدۀ گریان
7
صبوحی تا شدت بنده، چه بنده؟ بندۀ بیدل
چه بیدل؟ بیدل عاشق، چه عاشق؟ عاشق حیران