غزل · شاطرعباس صبوحی
خیال تو
1
از حالت چشم تو مرا بیم گرفته
کاین شوخ پریچهر، چه تصمیم گرفته
2
خو کرده به ترقیق لبان نمکینش
ز الفاظ خشن، شیوۀ تفخیم گرفته
3
این شیوۀ عاشق کشی و دلشکنی را
یا رب! ز دبستان که تعلیم گرفته
4
آوازۀ حسن تو و آوارگی من
صد شهر گشوده است و صد اقلیم گرفته
5
گوئی به عزای دل من، زلف سیاهت
پوشیده سیه، مجلس ترحیم گرفته
6
شد جور تو تقسیم به اعضای وجودم
آهم عوض خارج تقسیم گرفته
7
در قلب صبوحی بکن ای یار، تفحص
باری که خیال تو، چه تصمیم گرفته