کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

آن بهاری باغ ها و این بیابانی زمستان

1

ناگهان دیدم که دورافتاده ام از همرهانم

مانده با چشمان من دودی بجای دودمانم

2

ناگهان آشفت کابوسی مرا از خواب کهفی

دیدم آوخ قرن ها راه است از من تا زمانم

3

ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی

گرچه ویران خاکش اما آشنا با خشت جانم

4

ها... شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها

خود شکستم تک چراغ روشنش را با کمانم

5

می شناسم این خیابان ها و این پس کوچه ها را

بارها این دوستان بستند ره بر دشمنانم

6

آن بهاری باغ ها و این زمستانی بیابان

ز آسمان می پرسم آخر من کجای این جهانم؟

7

سوز سردی می کشد شلاق و می چرخاند و من

درد را حس می کنم در بند بند استخوانم

8

می نشینم از زمین سرزمین بی گناهم

مشت خاکی روی زخم خون فشانم می فشانم

9

خیره بر خاکم که می بینم زکرت زخم هایم

می شکوفد سرخ گل هایی شبیه دوستانم

10

می زنم لبخند و برمی خیزم از خاک و بدینسان

می شود آغاز فصل دیگری از داستانم

متن شعر کپی شد.