غزل · باباافضل کاشانی
غزل شماره ۵ - سرگشته وار بر تو گمان خطا برم...
1
سرگشته وار بر تو گمان خطا برم
بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم
2
از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت
کاندر رهت، ز هر دو، چه مایه بلا برم
3
من رخت بینوایی تن بر کجا نهم؟
من جان زینهاری خود را کجا برم؟
4
دانم که در دلی و جدا نیست دل ز تو
لیکن به دل چگونه، بگو، ره فرا برم
5
دل نیز گم شده است و ندانم کنون که من
بی دل به نزد تو نبرم راه، یا برم
6
گویند راه بردی از او، باز ده نشان
آری دهم نشانی از آن، لیک تا برم
7
در جستن ام همیشه که در جست وجوی تو
ره زی بقا اگر نبرم، زی فنا برم
8
من بی تو نیستم، من و خود را نیابم ایج
گر بر زمین بدارم، اگر بر هوا برم
9
مگذار نزد خویشم اگر هیچ زین سپس
من نام ما و من به صواب و خطا برم
10
ما از کجا و من ز کجا، ما و من تویی
بیهوده چند نام من و نام ما برم