کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۱ - خود را به عقل خویش یکی بر گرای، خود...

1

خود را به عقل خویش یکی بر گرای، خود

تا چیستی و چندی؟ ای مرد پر خرد

2

جانی؟ تنی؟ چه گوهری از گوهران، همه؟

کار تو دادن است ز هر کار، یا ستد؟

3

مار خزنده، یا نه، ستور دونده ای؟

آگه چو عقلی از خود، یا بی خبر چو دد؟

4

جر مار و جز ستور نه ای، گر به خود نه ای

اندام هفتگانه ات انگار هفتصد

5

از مار و از ستور چه برده است مار گیر؟

جز زهر مار بهره و خربنده جز لگد؟

6

هستی تو جاودان نگران سوی دیگران

خود ننگری به خود نفسی، از تو کی سزد؟

7

چشم تو پوست بیند و بر پوست، موی و پشم

وز موی و پشم و پوست، رسن خیزد و نمد

8

گر چه سبد نگاه توان داشتن در آب

لیک آب را نگه نتوان داشت در سبد

9

تن را به جان اگر چه توان داشتن به پای

پایندگی جان به خرد، نه به تن، بود

10

بینش به عقل کن که وجود تو بینش است

جانم بدین سخن ز خرد نیست شرم زد

11

از عقل توست هر گذرنده بقا پذیر

پس جز ز عقل خود ز چه جویی بقای خود؟

12

عقل تو کرد این که عیان است پیش تو

احوال هست گشته و کردار نیک و بد

13

پیشی گرفته چرخ هزاران هزار دور

بنگر که چون به دو تک اندیشه در رسد

متن شعر کپی شد.