کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۷۴ - زن شعر خداست

1

خانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد

خانم آنست که باب دل شوهر باشد

2

بهترست از زن مه طلعت همسرآزار

زن زشتی که جگرگوشه همسر باشد

3

زن یکی بیش مبر زآنکه بود فتنه و شر

فتنه آن به که در اطراف توکمتر باشد

4

زن شیرین به مذاق دل ارباب کمال

گرچه قند است نبایدکه مکرر باشد

5

کی توان داد میان دو زن انصاف درست

کاین چنین مرتبه مخصوص ییمبر باشد

6

حاجتی را که تو داری به مونث زان بیش

حاجت جنس مونث به مذکر باشد

7

با چنین علم به احوال زن ای مرد غیور

چون یسندی که زنت عاجز و مضطر باشد

8

زن بود شعر خدا، مرد بود نثر خدا

مرد نثری سره و زن غزلی تر باشد

9

نثر هر چند به تنهایی خود هست نکو

لیک با نظم چو پیوست نکوتر باشد

10

زن یکی ، مرد یکی خالق و معبود یکی

هر یک از این سه ، دو شد مهره بششدر باشد

11

زن خائن تبه و مرد دوزن بیخرد ست

وانکه دارد دو خدا مشرک و کافر باشد

12

کی پسندی که نشانی به حرم قومی را

که یکایک ز تو شان قلب مکدر باشد

13

وز پی پاس زنان ، گرد حرمخانه تو

چند خادم به شب و روز مقرر باشد

14

نسل این فرقه محبوس حسود غماز

به سوی مام کشد خاصه که دختر باشد

15

می شوند آلت حرص و حسد وکینه وکذب

نسل ها، چون به یکی خانه دو مادر باشد

16

ربشه تربیت و اصل فضیلت مهرست

مهرکی با حسد وکینه برابر باشد

17

گر شنیدی که برادر به برادر خصمست

باکه خواهر به جهان دشمن خواهر باشد

18

علت واقعی آنست که گفتم ، ورنه

کی برادر به جهان خصم برادر باشد

19

نشود منقطع ازکشور ما این حرکات

تاکه زن بسته وپیچیده به چادر باشد

20

حفظ ناموس ز معجر نتوان خواست « بهار»

که زن آزادتر اندر پس معجر باشد

متن شعر کپی شد.