کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۸۶ - شهربند مهر و وفا

1

در شهربند مهر و وفا دلبری نماند

زیر کلاه عشق و حقیقت ، سری نماند

2

صاحبدلی چو نیست ، چه سود از وجود دل

آئینه گو مباش چو اسکندری نماند

3

عشق آن چنان گداخت تنم را که بعد مرگ

بر خاک مرقدم کف خاکستری نماند

4

ای بلبل اسیر، به کنج قفس بساز

اکنون که از برای تو بال و پری نماند

5

ای باغبان بسوز، که در باغ خرمی

زبن خشکسال حادثه ، برگ تری نماند

6

برق جفا به باغ حقیقت گلی نهشت

کرم ستم به شاخ فضیلت ، بری نماند

7

صیاد ره ببست چنان کز پی نجات

غیر از طرق دام ، ره دیگری نماند

8

آن آتشی که خاک وطن گرم بود از آن

طوری به باد رفت کزآن اخگری نماند

9

هر در که باز بود سپهر از جفا ببست

بهر پناه مردم مسکین ، دری نماند

10

آداب ملک داری و آئین معدلت

برباد رفت و زان همه ، جز دفتری نماند

11

با ناکسان بجوش که مردانگی فسرد

با جاهلان بساز که دانشوری نماند

12

با دستگیری فقرا، منعمی نزیست

در پایمردی ضعفا، سروری نماند

13

زین تازهدولتان دنی ، خواجه ای نخاست

وز خانواده های کهن ، مهتری نماند

14

زین ناکسان که مرتبت تازه یافتند

دیگر به هیچ مرتبه ، جاه و فری نماند

15

آلوده گشت چشمه به پوز پلید سگ

ای شیر تشنه میر، که آبشخوری نماند

16

زین جنگ های داخلی و این نظام زور

بی درد و داغ ، خانه و بوم و بری نماند

17

بی فرقت برادر، خود خواهری نزیست

نادیده داغ مرگ پسر، مادری نماند

18

جز گونه های زرد و لبان سپید رنگ

دیگر به شهر و دهکده سیم و زری نماند

19

شد مملکت خراب ز بی نظمی نظام

وز ظلم و جور لشکریان ، کشوری نماند

20

یاران قسم به ساغر می ، کاندرین بساط

پر ناشده ز خون جگر، ساغری نماند

21

نه بخشی از تمدن و نی بهره ای ز دین

کان خود به کار نامد و این دیگری نماند

22

واحسرتا! چگونه توان کرد باور این

کاندر جهان ، خدایی و پیغمبری نماند

23

جز داور مخنث و جز حیز دادگر

در صدر ملک ، دادگر و داوری نماند

24

رفتند شیر مردان از مرغزار دین

وینجا بجز شکالی و خوک و خری نماند

25

از بهر پاس کشور جم ، رستمی نخاست

وز بهر حفظ بیضه دین ، حیدری نماند

26

عهد امان گذشت ، مگر چنگزی رسید

دور غزان رسید، مگر سنجری نماند

27

روز ائمه طی شد و در پیشگاه شرع

جز احمقی و مرتدی و کافری نماند

28

دهقان آریایی رفت و به مرز وی

غیر از جهود وترسا برزیگری نماند

29

گیتی بخورد خون جوانان نامدار

وز خیل پهلوانان ، کندآوری نماند

متن شعر کپی شد.