کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شماره ۲۰۰ - یادگار بهار به پاکستان

1

همیشه لطف خدا باد یار پاکستان

به کین مباد فلک با دیار پاکستان

2

ز رجس شرک ، به ری شد به قوت توحید

همین بس است به دهر افتخار پاکستان

3

سزد کراچی و لاهور، قبهالاسلام

که هست یاری اسلام کار پاکستان

4

ز فیض روح « محمدعلی جناح » بود

محمد و علی و آل ، یار پاکستان

5

همین نه کحل بصر، بل سزد که اهل نظر

کنند کحل بصیرت غبار پاکستان

6

مدام تشنه صلح است ملتش ، هر چند

که نیست کم زکسی اقتدار پاکستان

7

به زیر بیرق نصر من الله اند و کنند

مه و ستاره ، سعادت نثار پاکستان

8

شود به مرتبه صاحبقران دهر که هست

به دست صاحب قرآن مهار پاکستان

9

ز قهر حق شودش کار، زار اگر طلبد

عدو به مکر و حیل کارزار پاکستان

10

ز فیض سعی و عمل وز شمول علم و هنر

فزون شود همه روز اعتبار پاکستان

11

چه سخت زود به آزادی امتحان دادند

رجال فاضل وکامل عیار پاکستان

12

طپد چو طفل ز مادر جدا، دل کشمیر

که سر ز شوق نهد درکنار پاکستان

13

چو مادری که ز فرزند شیرخواره جداست

نجات کشمیر آمد شعار پاکستان

14

فشانده اشک غم از چشم و من همی بینم

به چش دل مژه اشکبار پاکستان

15

ز سوی مردم ایران هزار گونه درود

به ساکنان سعادتمدار پاکستان

16

به عالمان حقایق به سالکان طریق

به غازیان معادی شکار پاکستان

17

به رهبران معظم ، به سائسان بزرگ

که هست فکرتشان غمگسار پاکستان

18

ز ما درود فراوان به شیرمردانی

که کرده اند سر و جان نثار پاکستان

19

به روح پاک شهیدان که خونشان بر خاک

کشید نقشه پر افتخار پاکستان

20

زما درود برآن روح پرفتوح بزرگ

« جناح » ، رهبر والاتبار پاکستان

21

درود باد به روح مطهر « اقبال »

که بود حکمتش آموزگار پاکستان

22

« هزار باده ناخورده » وعده داد که هست

از آن یکیش می خوشگوار پاکستان

23

جدا نبود و نباشند ملت ایران

ز طبع و خوی و شعار و دثار پاکستان

24

گمان مبر که بود بیشتر از ایرانی

کسی به روی زمین دوستدار پاکستان

25

گواه دوستی ما بود شهنشه ما

که شد ز صدق و صفا رهسپار پاکستان

26

هماره ایران می برد رنج در ره هند

ز رنج رست کنون در جوار پاکستان

27

بهار عاشق فرهنگ و خوی و آدابی است

که محکم است بدان ، پود و تار پاکستان

28

ز روی صدق و ادب چند نکته عرضه دهم

به پیشگاه دل حقگزار پاکستان

29

یکی سماحت ملی ، که گونه گونه ملل

زیند فارغ و خوش در دیار پاکستان

30

که ملک را نرساند به وحدت ملی

مگر سماحت قانونگزار پاکستان

31

جدال مذهبی و ترک اصل آزادی

خزان کند به حقیقت ، بهار پاکستان

32

دگر صنایع ملی که کارساز افتد

به جمع کارگر بیشمار پاکستان

33

دگر بنای عدالت که بالسویه برند

ز عدل بهره ، صغار و کبار پاکستان

34

ز مرگ باک مدارید و مستعد باشید

که هست صلح مسلح ، مدار پاکستان

35

اساس صلح ، سپاه منظم است ، بلی

بود سپاه منظم ، حصار پاکستان

36

برید بهره زعلم فرنگ وصنعت او

که کسب علم و هنر نیست عار پاکستان

37

ولی فضایل اخلاق خود زکف مدهید

که خوی غرب نیاید به کار پاکستان

38

فنون غربی وآداب وسنت شرقی

مناسب است به شان و وقار پاکستان

39

همیشه تاکه زگشت زمین شب آید و روز

به خرمی گذرد روزگار پاکستان

40

همیشه یمن بود در یمین پاکستان

هماره یسر بود در یسار پاکستان

41

به یادگار، بهار این قصیده گفت و نوشت

همیشه لطف خدا باد یار پاکستان

متن شعر کپی شد.