غزل · ملک الشعرای بهار
شماره ۱ - بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان روا...
1
بر دل من گشت عشق نیکوان فرمان روا
اشک سرخ من دلیل و رنگ زرد من گوا
2
نیستی رنگم چنین و نیستی اشکم چنان
گر بر این دل نیستی عشق بتان فرمانروا
3
تا شدم با مهر آن نامهربان دلبر، قرین
تا شدم با عشق آن ناپارسا یار آشنا
4
مهربان بودم ، به جان خود شدم نامهربان
پارسا بودم ، به کار دین شدم ناپارسا
5
شد دژم جان من از نیرنگ آن چشم دژم
شد دوتا پشت من از افسون آن زلف دوتا
6
از دل عاشق به عشق اندر درختی بردمد
کش برآید جاودان برگ و بر از رنج و عنا
7
تن اسیر عشق اگرکردم غمی گشتم غمی
دل به دست یار اگر دادم خطا کردم خطا
8
چاره ی خود را ندانم من به عشق اندرکنون
بنده ی مسکین چه داند کرد پیش پادشا
9
در بلای عشق اگر ماندم نیندیشم همی
کافرین شهریار از من بگرداند بلا